«روسلان وفادار»، دنیا را به تحسین واداشت

نتیجه کار هرچند قابل پیش بینی اما شگفت انگیز است: کتاب پرستیده می شود، به غرب قاچاق و در آلمان بی نام نویسنده منتشر می شود و ستایش روشنفکران ضدچپ را در سراسر جهان بر می انگیزد.
•    روسلان وفادار

  • نوشته گئورگی ولادیموف
  • ترجمه روشن وزیری
  • نشر ماهی ۱۳۹۱

در شوروی دهه شصت میلادی در عصر اصلاحات خروشچف که از مهم ترین نمادهایش جمع شدن اردوگاه های کار اجباری بود، اتفاق غریبی در یکی از مناطق روستایی رخ می دهد و خبرساز می شود؛ با تعطیل شدن اردوگاهی در حوالی آن روستا، اهالی با گروهی از سگ های ظاهرا ولگرد، ولی باطنا آموزش نگهبانی دیده مواجه می شوند که توسط صاحبان سابقشان برای خودشان رها شده اند در اردوگاه و ناچار ولگردی می کنند و گدایی، ولی هر گاه ستونی از جمعیت گرد هم جمع می شوند مثلا برای راهپیمایی کردن، این سگ ها ناگهان جذب آن شکل ستونی می شوند و ضمن نگهبانی از جمعیت، به محض بیرون آمدن کسی از داخل جمعیت به او حمله و وادارش می کنند دوباره به ستون و صف برگردد. این اتفاق غریب بهانه ای می شود برای نوشتن یکی از بهترین قصه های حیواناتی تاریخ ادبیات و البته یکی از بدترین قصه های پیرامون شوروی.

«روسلان وفادار»، دنیا را به تحسین واداشت
یکی از جواب پس داده ترین واکنش های ما در برابر شر، استفاده از دوگانه مبالغه و مظلوم نمایی است؛ پناه بردن به روایت با چند برابر نشان دادن شرارت شرّ و کارکردن روی تصویری یکپارچه مظلوم از خودمان که در کنتراست، باز شرارت شرّ را تشدید کند؛ صنعتی که یکی از مهم ترین بازارها و بی رقیب ترین صادرکنندگانش، اروپای شرقی است؛ نویسندگان و روشنفکرانی که تنها هنرشان شیطانی بودن حکومتشان است.
صنعت قربانی بودنی که قاعدتا زیرساخت اصلی شکل گیری اش، عالی ترین نمونه حکومت شیطانی، اتحاد جماهیر شوروی بود و روشنفکرانش را بدون هیچ زحمتی یک شبه پیشکسوت این رشته کرد. «روسلان وفادار» نوشته گئورگی ولادیموف، یکی از بهترین نمونه های این سبک بیمار است.
کاری که گئورگی ولادیموف می کند خیلی ساده است؛ قصه سگ های نگهبان ولگرد را از یکی از دوستانش می شنود، بعد تصمیم می گیرد قصه ای از زبان یکی از سگ ها بنویسد، با اضافه کردن چند عنصر برای محکم کاری کنتراست؛ یک افسر نگهبان که حالا سیستم رهایش کرده، چندفلش بک به جنایت های آن افسر نگهبان و مافوق هایش و یک زندانی سابق و بدبخت.
«روسلان وفادار»، دنیا را به تحسین واداشت
قصه ای ساده مطابق الگوهای قصه هایی براساس حیوانات با بازی هایی روان و خوب با منطق حیوان و روایت مواجهه اش با انسان، به همراه انبوهی بیانیه هیجانی و عاطفی درباره سیاست و حکومت و شوروی و دستگاه حزب و پولیت بورو. نتیجه کار هرچند قابل پیش بینی اما شگفت انگیز است: کتاب پرستیده می شود. به غرب قاچاق و در آلمان بی نام نویسنده منتشر می شود و ستایش روشنفکران ضدچپ را در سراسر جهان بر می انگیزد. مثل تقریبا هر چیز دیگری که در آن دوران در سامیزدات چاپ می شود و با دوپینگ این برند و مظلومیت و البته شرارت شوروی، بدون هیچ زحمتی مشهور و بدون گذر زمان کلاسیک می شود.
یک فرض: قطعا تجربه دوره اتحاد جماهیر شوروی نمونه ای تاریک در تاریخ تمدن بشر است که کمتر معادلی داشت و احتمالا خواهدداشت، ولی اگر چنین قصه ای در مورد سگ های مازاد ارتش در یک حکومت غربی نوشته می شد، اتفاقی که بعید نیست واقعا در هر ارتشی در جهان بیفتد، کتاب و نویسنده اش چه وضعی پیدا می کردند و واکنش ها به آن ها چطور می شد؟ انسانیت و حقوق حیوانات و این ها که قاعدتا نباید تغییری می کرد، اما آیا آن سگ ها با آن سگ ها یکی دیده می شدند؟ قاعدتا نه.
چنین اثری را حتما همه به درستی از جمله آثار ادبیات دولتی روسی طبقه بندی می کردند- به خصوص اگر نویسندهاش شرقی یا شرقی زاده می بود- که خصلت دوگانه تبلیغی- تخریبی داشتند و این باعث می شد اساسا نوبت به بررسی حیثیت فنی شان نرسد. آیا چنین برچسبی نباید شامل آثاری مثل «روسلان وفادار» هم بشود؟ چه شرق به غرب، چه غرب به شرق، آیا نباید به همه شان یک جا برچسب ادبیات جنگ سرد زد و آن ها را نادیده گرفت؟
 «روسلان وفادار»، دنیا را به تحسین واداشت
و همه این ها فارغ از اسناد جدیدا منتشر شده دستگاه اطلاعاتی امریکاست که گزارش های دقیقی از چگونگی سرمایه گذاری و اعمال فشار دولت امریکا در محافل و مجلات ادبی دوران جنگ سرد به دست می دهد برای ترویج ادبیات سیاسی مخالف شوروی و حذف آثار انتقادی با ابعادی غیرقابل تصور از انواع شخصیت ها و مجلات درگیر تا گزارش هایی که تصویر دقیقی از چرایی مشهور شدن و همچنین مطرودشدن بعضی چهره ها و آثار به ما می دهد.
و مسئله ترجمه و تاخیر فاز: پدیده ای غریب که طی آن ناشرها و مترجمان ما سال ها بعد از تمام شدن جنگ سرد و حتی طرفین درگیرش دارند انرژی و سرمایه ای جدی بر روی ادبیات تاریخ گذشته جنگ سر می گذارند. امری که مهم ترین نشانه اش انتشار آثاری است که در سامیزدات دهه های پنجاه و شصت میلادی منتشر شدند.
حتی اگر انتشار آثار معاصر در مورد شوروی، مانند آثار منفی ای چون کارهای ویکتور ارافیف یا کارهای تندروتری مثل کتاب های ویکتور پلوین توجیه پذیر باشد، چه دلیلی دارد انتشار مجدد آثاری یکجانبه و احساسی که در زمان خودشان هم بیشتر مصرف تبلیغی داشتند؟ آن هم وقتی به قدر کافی نام های بزرگ در طرفین درگیری هستند که حتی آثار سیاسی شان، به قدر کفایت ارزش های ادبی داشته باشد؛ از مبارزان خط مقدمی مانند جورج اورول و آرتور کستلر تا آدم های کتومی مانند اشتاین بک.
جمع بندی: مهم ترین درس روسلان وفادار برای ما می تواند توجه به اهمیت مسئله کنترل خشم باشد. این که وقتی از چیزی ناراحت می شویم یا کسی بهمان ظلمی می کند، چطوری واکنش نشان بدهیم یا درواقع چه کارهایی را هیچ وقت انجام ندهیم؛ چه در مواجهه با رییس، چه در مواجهه با سیستم؛ کارهایی که احتمالا سرلیستشان قصه ننوشتن خواهدبود، همچنین منتشر نکردن قصه های وقت خشم دیگران.
منبع : هفته نامه کرگدن
89
مطـالــب مرتـبــــط را بخوانید
Seo wordpress plugin by www.seowizard.org.