طب سنتی


مبانی طب سنتی

رابطه بین جسم و روح و نفس

بر اساس طب قدیم، در مقابل سه نوع استعداد یا فضایل، سه گونه روان وجود دارد که عبارتند از: روان طبیعی یا نباتی، روان حیوانی و روان انسانی.

اولی در جگر قرار دارد که از آنجا با رگ ها به قلب منتقل می شود. دومی در قلب جای دارد که با شریان های کاروتید یا شاهرگ به مغز منتقل می شود. درباره محل این سه روان و ارتباط آنان با یکدیگر و با روح جاودانی یا عقل کل، ابوعلی سینا و دیگران مطالب بسیاری گفته اند.

 

پیدایش فرضیه اخلاط چهارگانه

در پیدایش فرضیه اخلاط چهارگانه و تقسیم آنها به صفرا، خون، بلغم و سودا می توان چنین نظر داد که دانشمندان قدیم، خون گوسفند یا حیوان دیگر و حتی خون خود انسان را در یک کاسه می ریختند و (ما نیز می توانیم آن را در یک لوله آزمایش بریزیم و به همین نتیجه برسیم). پس از اندکی ، مشاهده می کرده اند که قسمتی از خون بسته شده و طبقات زیر در آن آشکار شده است:

الف- طبقه زیرین که خون لخته شده سیاهرنگ است و از اجتماع گلبول های قرمز و فیبرین به وجود آمده است که آن را “سودا” نام نهاده اند، یعنی “سیاهرنگ”.

ب- طبقات روی آن که کمرنگ تر و مایل به سفیدی است و از لاشه گلبول های سفید و پلاکت ها تشکیل شده است و به علت سفیدی رنگ وشباهتش به ترشحات بینی و مخاط آن را “بلغم” نامیده اند.

ج- طبقات روی آن که محتوای ماده رنگی خون رقیق شده یا سرم خون و خونابه است و قسمت اعظم خون را تشکیل می دهد که چون گلی رنگ است، به نام “خون گلی یا دم” نامیده اند.

د- بالاخره طبقه رویین که مایل به زردی است، مخصوصا در اشخاص که یرقان داشته باشند، واضح تر است. به علت دارا بودن املاح صفرا چون کشش سطحی آن بیشتر شده است، در روی می ایستد و وقتی ظرف را تکان بدهیم، کف می دهد و آن را به نام “زرداب یا صفرا” نامیده اند.

حال اگر از راه مشابهت، اخلاط چهار گانه فوق را به ترتیب از پایین به بالا بنویسیم و عناصر چهار گانه طبیعت را نیز به ترتیب تکاثف از پایین به بالا روی به روی آن بنویسیم، چنین خواهیم داشت:

عنصر نام خلط صفت
آتش صفرا گرم و خشک
هوا خون گرم و تر
آب بلغم سرد و تر
خاک سودا سرد و خشک

 

چون در پیدایش حیات، به معنای زیست شناسه آن در سلسله موجودات ابتدا عنصر آب برای موجودات پست تر و سپس هوا برای موجودات بالاتر لازم است بنابراین اساس ساختمان بدن انسان و حیوانات مشابه را هم ابتدا ” بلغم” و سپس “خون” تشکیل می دهد و حیات انسان تابع گردش صحیح خون او خواهد بود و وقفه گردش خون، علامت اصلی وقفه حیات خواهد بود.

پس خون بدن موجود زنده عالی به میزان آب و هوا و تعادل آنها وابسته است. بدن انسان نیز به تعادل بلغم و دم و مخصوصا دم وابسته خواهد بود. خون که ناقل مواد مغذی و پرورش دهنده بدن انسان است، سمبل حیاط خواهد بود. اگر در ساختمان آنها تعادل موجود بود، بدن “متعادل” و شخص “سالم” نامیده خواهد شد و برعکس آن، بیمار خواهد بود.

اما چون تمام اخلاط در یکدیگر موثرند بنابراین تعادل اساسی خون و تمام بدن تابع تعادل همه آنهاست:

چار طبع مخالف سرکش

چند روزی بوند با هم خوش

چون یکی زین چهار شد غالب

جان شیرین بر آید از قالب

زندگی انسان، بسته به عوامل متعددی است که از آن جمله است: خوراک که معادل غذا و آب می شود، هوا، خواب، پوشاک، مسکن و رابطه جنسی. مهمترین اینها خوراک است که باید از خارج تهیه شود و به طرز خام یا پخته مصرف شود.

راه های تعیین میزان خوراک انسان، احتیاج بدن او و در نتیجه میل طبیعی و اشتهای طبیعی شخص است، نه اشتهای مصنوعی و تغییر شکل یافته. طبیعتا هر چه خوراک طبیعی تر باشد با سایر قوانین طبیعی بیشتر جور در می آید. در دسترس بودن نوع خوراکی نیز از عوامل مهم و موثر دیگر خواهد بود.

آنچه بشر در طبیعت به عنوان خوراک انتخاب می کند یا از مواد حیوانی، آب و مواد معدنی یا به صورت آب مشروب، و یا جزء مواد گیاهی و حیوانی به بدن می رسد. حیوانات نیز از گیاهان و آب و معدنیات استفاده می کنند. پس اساسی ترین مواد خوراکی موجود در طبیعت برای انسان، مواد گیاهی است که شامل قسمت های گیاه از ریشه، ساقه، برگ، میوه و دانه می شود. طبیعی است که متعادل ترین و کامل ترین قسمت های گیاه “دانه” آن خواهد بود. همانطور که متعادل ترین و کامل ترین ماده حیوانی در حیوانات بچه زا، “شیر” و در حیوانات تخم گذار، تخم، خواهد بود، زیرا باید زندگی نوزاد گیاه یا حیوان را تا مدتی تامین کند.

پس اساس خوراک بشر نیز باید دانه یا تخم گیاه، تخم حیوانات ماکول و شیر و بعد به ترتیب، سبزیجات و سایر فرآورده های گیاهی چون سیب زمینی، یا ریشه ها ( هویچ و چغندر ) یا ساقه ها و برگ ها و میوه ها و در مرتبه بعدی گوشت و مواد حیوانی باشد.

سلامت و سادگی و موافقت با طبیعت، در موارد زیر به ترتیبی است که ذکر شد.

از همین رو، اولین ماده ای که انسان متمدن کنونی پس از دوره شکار و خانه به دوشی با آن آشنا شد، دانه های مختلف است که بر حسب نواحی جغرافیایی کره زمین به انواع زیر تقسیم می شود. هر کدام از این دانه ها در قسمتی از جهان بیشتر رواج داشته و منبع خوراکی نوعی تمدن بوده است. از آن جمله:

  • غلات (گندم، جو و نظایر آن) در تمدن “هند و اروپایی” یا “آریایی”
  • ذرت در تمدن آمریکای شمالی
  • ارزن در تمدن آفریقای شمالی

بعدا سایر مواد نشاسته ای از قبیل سیب زمینی (در تمدن آمریکای جنوبی) و ایگنام (در تمدن آفریقای مرکزی و استوایی) به آن اضافه شده است و این نشان دهنده آن است که بشر شهرنشین و یا ده نشین بیشتر نیاز به مواد نشاسته ای دارد تا مواد پروتئینی و این خوراکی است که فرد می توانسته با پرورش و تربیت، برای خود فراهم کند یعنی آن چه را در طبیعت وجود داشته، به طور مصنوعی تکثیر کند. دام پروری هم مرحله بعدی آن است که به طور مصنوعی مواد حیوانی را تکثیر می کرده است.

چون اخلاط متشکله بدن پایه هایشان بر میزان و نوع واردات آن، یعنی خوراک، قرار دارد، پس باید خوراک ها هم دارای مزاج هایی شبیه مزاج های انسانی باشد، یعنی آنها هم تولید کننده سودا، بلغم، دم یا صفرا باشند. از این روست که برای گیاهان و گاهی اوقات مواد حیوانی و معدنی نیز طبایعی شبیه طبیعت های انسانی و عناصر چهار گانه قائل شده اند. عده ای گرم و خشک هستند و صفرا ساز و ضد بلغم، عده ای گرم و تر هستند و خون ساز و ضد سودا، عده ای تر و سرد هستند و بلغم سازو ضد صفرا، عده ای دیگر سرد و خشک هستند و سودا ساز و ضد خون.

داروها که یا از مواد گیاهی یا حیوانی و یا معدنی ترکیب شده اند، باید دارای همین طبایع باشند.

خون انسان سالم به طور الگو و نمون وجود ندارد و هر کس گرفتار غلبه کم و بیش یکی از اخلاط است. اگر این عدم تعادل، جزئی و در همه جهان به یک اندازه باشد، یعنی نوعی تعادل ثانوی داشته باشد، آن انسان را می توان سالم فرض کرد. مثلا کسی که مزاجش صفرایی است، تعادل در بدن او هست اما اندکی صفرا بر او غلبه دارد.

اگر عامل خارجی وارد بدن او شد، بیشتر علایم صفرایی در او به وجود می آورد و به همین ترتیب برای سایر مزاج ها. بنابراین مزاج یا طبایع یا حالات طبیعی اشخاص در حین سلامت، مختلف است: سودایی، بلغمی، دموی یا صفرایی و اگر آن شخص مریض شد، ممکن است یکی از اخلاط چهارگانه بر دیگر اخلاط تفوق پیدا کند و طبیعت را به ان سمت منحرف کند و به بیماری های سوداوی، بلغمی، دموی یا صفرایی مبتلا شود. به عبارت دیگر، هم انسان های سالم دارای مزاج ها و طبایع چهارگانه اند و هم بیماری ها ممکن است رنگ غلبه یکی از اخلاط چهار گانه را به خود بگیرند.

از امور طبیعی، ارکان (عناصر) و مزاج و خلط را گفتیم. بقیه آنها عبارتند از: اعضا، ارواح، قوا و افعال. اینک شرح انها را به طور خلاصه بیان می کنیم: اعضا اجسامی هستند غلیظ مه از امتزاج و ترکیب اخلاط به وجود می آیند و آنها هر کدام دارای طبایع مختلفند، از آن جمله: گرم ترین عضو قلب است زیرا محل حرارت غریزی و روح حیوانی و مرکز حرارت است، سپس به ترتیب: کبد و گوشت و بعد غضروف و رباط و عصب و نخاع و دماغ و بالاخره استخوان که سردترین طبایع را دارد (یبوست و برودت)،همچنین مرطوب ترین اعضا، چربی است، پس از آن پیه و گوشت و مغز و دماغ و نخاع و خشک ترین اعضا “مو” است سپس استخوان و غضروف و عصب و وتر و رباط و قس علیهذا.

ارواح، که جمع روح است و آن به اصطلاح اطبا، عبارت از بخار خون طبیعی حاصل از لطایف اغذیه است و آن را روح حیوانی و محل قوت حیات نامند. چون قسمتی از آن به دماغ آید، روح نفسانی را به وجود می آورد مه مبدا حس و حرکت است، و چون قسمتی از آن به کبد رود و استحاله یابد، باعث اعمال تغذیه و نمو شود و آن را روح طبیعی نامند. به عبارت دیگر، تولید ارواح از لطایف اخلاط است و اعضا از کثایف آنها، و ارواح حامل و مرکب قوا هستند، زیرا هیچ روحی بد. نقوت نمی باشد.

قوا جمع قوت است و قوت به معنی قدرتی است که در وجود حیوان نهاده شده تا بتواند از خود کارهایی را به وجود آورد و از کارهای شاق و سخت خسته نشود و از عمل و فعل باز نماند. قوا را به دو گروه تقسیم می کنند: یکی آنهایی که برای بقای شخص هستند و دیگری آن که برای بقای نوع است. دسته اول سه قسم است: قوه نفساییه، قوه حیوانیه، قوه طبیعیه. قوه نفسانیه مربوط به اعمال دماغ و مغر استریال شعور و ادراک و کنترل حس و حرکت زیر نظر آن است و اعصاب، آلات و خادم آن هستند. قوه حیوانی مربوط به اعمال حیاتی ارادی بدن است که مرکز آن در قلب است و شرائین، آلات و خادم آن است. اما قوه طبیعی که مربوط به اعمال نمو و تغذیه است، مرکز آن در کبد است و خادم آت وریدها هستند. قوه مربوط به بقای نوع که مرکز آن در بیضه و تخمدان است. قوا ی مذکور را به اقسام دیگری نیز تقسیم کرده اند که از ذکر آنها صرفنظر می شود.

افعال، جمع فعل، یعنی کار است که غرض غایی و فایده ترکیب بدن و تسویه اعضا و اعطای مزاج و حرارت غریزی و ارواح و قوا و مدرکات جسمانی و هوش و عقل و ادراک برای انجام دادن کار است، چه کارهای ظاهری و چه باطنی.

بعضی از کارها به وسیله یک قوه مانند جذب و هضم و دفع و غیره، تمام می شود و بعضی نیاز به مشارکت چندین قوه دارد. مثل تبدیل تبدیل غذا به خلط و خلط به روح و غیره.

چون طبیعت انسان از دو جزء یکی صورت و دیگری ماده تشکیل شده است، عناصر هفت گانه طبیعت را که در سابق ذکر کردیم، می توان به دو دسته تقسیم کرد؛ به طوری که چهار تای آنها یعنی ارکان و اخلاط و اعضا و ارواح به جای ماده اند، و برای ترکیب و تشکیل بدن و دو تای دیگر که مزاج و قوا باشند، به جای صورت هستند. مزاج صورت اولی و قوا صورت ثانوی بدن را به وجود می آورد و بالاخره افعال، غایت و غرض ترکیب بدن و تولید کار است.

درباره تعریف صحت و مرض و وظایف پزشک می توان مطلب را چنین خلاصه کرد که: مردم به علت اختلاف ساختمان بدنی و روانی خویش دارای طبایع و مزاج های مختلف هستند و اخلاق و اعمال و تمایلات و اندیشه ای آنها هم کمی و هم کیفی است. صحت وتندرستی هر کس تابع صحیح کار کردن هر یک از اجزا ترکیب کننده بدن و روان اوست که آن را فطرت اولیه گویند. مادام که خود انسان این فطرت و استعداد را تغییر نداده، بدن تعادل خویش را دارا خواهد بود و اگر منحرف شد، بیمار خواهد شد. این انحراف ممکن است از خوراک و عوامل خارجی و داخلی شروع شده، در اخلاط، مزاج، قوا، اعضا، ارواح و افعال و خلاصه همه مشخصات طبیعت بدن اتفاق افتد. عوامل مزبور ممکن است در حد نفس یا روح انسان یا موجودات محیطی آن اعم از جماد و نبات و حیوان و آسمان و زمین و غیره باشد. وظیفه پزشک نشان دادن راه هایی است که به وسیله آنها شخص بتواند تعادل حقیقی و فطری خویش را به معنای زمان، مکان، سن، نوع فعالیت، شغل و زندگی مخصوص به خود نگه دارد و در صورتی که به عللی از وضع طبیعی خود منحرف شد، آن را به وسایل ممکن به حال اول بازگرداند یا حتی المقدور از اثرات سوء حاصله جلوگیری کند. مسلما بیماری ها یا نقایص خلقتی از این قاعده مستثنی خواهد بود زیرا این خلقتی است و خود فطرت از ابتدا غیر طبیعی بوده و پزشک نمی تواند آنها رابه کلی زایل کند، ولی ترمیم ظاهری آنها تا حدودی امکان پذیر خواهد بود.

 

 

منبع : مجله عطارنامه
462
مطـالــب مرتـبــــط را بخوانید