دلایلی که نمیتوانید دست از خوردن بکشید!
خوردن احساسی؟ 5 دلیل که نمیتوانید دست از خوردن بکشید.
بسیاری از افراد فکر میکنند علت «خوردن احساسی» میتواند کمبود کنترل بر خویشتن باشد. اما بر پایه تجربه زیادی که در زمینه «اختلالات خوردن» و «خوردنبیبرنامه» دارم به جرات میگویم که اینچنین نیست. اگر ریشه خوردن احساسی در کنترل بر خویشتن بود به راحتی میشد این کنترل را ایجاد کرد و از سرگردانی در میان انواع برنامههای غذایی و پرداخت پول اضافی و نگرانی دایم در مورد این که در چه زمانی، چه چیزی میخوریم پرهیز نمود.
آنچه در ادامه توضیح میدم اصل موضوع نیست اما اعتقاد دارم مرور چندباره برخی دانستهها میتواند چیزهای مفیدی به ما بیاموزد یا الهام نماید. 5 عامل مهم که در اختلال خوردن نقش دارند از لحاظ من عبارتند از:
1-ناآگاهی: خوردن احساسی میتواند نتیجه مستقیم ناهشیاری شما در زمینه زمان و ماهیت چیزی که میخورید باشد فیالواقع خودتان نمیدانید در چه زمانی و از چه غذایی خوردهاید. خوردن ناآگاهانه همانکاری است که وقتی باقیماندهغذا پیشروی شماست انجام میدهید. در چنین حالتی صرفا به این دلیل که غذا پیشروی شماست و بدون آنکه حتی خودتان دلتان بخواهد غذا بخورید تکهتکه از باقیمانده غذا میخورید و آنرا تمام میکنید.
راه حل هم کاملا مشخص هست. باید سعی کنید نسبت به زمان و نوع و مقدار غذایی که میخورید هشیار و آگاه باشید. قبول دارم که در ابتدا کمی سخت خواهد بود که بخواهید دایما حواستان را معطوف غذا کنید اما به مرور زمان به این کار عادت میکنید.
توصیه من به شما این است که برای افزایش هشیاری نسبت به این قضیه بصورت روزانه و همان زمانی که غذا میخورید زمان و مقدار و نوع غذا را بطور دقیق یادداشت نمایید.
2-غذا به عنوان تنها آرامش دهنده: وقتی از بسیاری از افراد علت پرخوری احساسیشان را میپرسید با یک جواب یکسان مواجه میشوید: «غذا نخورم چکار کنم؟ در پایان یک روز بد و طولانی هیچ چیزی مانند یک کاسه بزرگ بستنی نمیتواند آرامش و راحتی را به من برگرداند». دانستهها حاکی از آن است که خوردن شکر و چربی میتواند موجب تولید مواد آرامبخش در مغز گردد. این مواد ترکیباتی مانند تریاک، هرویین و بقیه مواد اعتیادآور دارند. لذا ترک کردن بستنی یا چیپس که محرک تولید این مواد هستند میتواند مانند ترک اعتیاد امری سخت و بسیار دشوار باشد.
راه حل این است که به خودتان چیزی غیر از غذا پاداش بدهید که البته این هم یک انتخاب نادرست است. آما آیا پاداشهای غیر از غذا به اندازه پاداشهای غذایی تاثیرگذار هستند؟ پاسخ قطعی «نه» است. این پاداشها تا حدی کمک میکنند اما راه حل نهایی، غلبه بر مشکل بعدی است یعنی ناتوانی در تحمل احساسات ناخوشایند.
3-ناتوانی در تحمل احساسات ناخوشایند: بسیاری از خواستههای خوشایند ما در طول سالهای قبلی زندگیمان با چیزهایی که مورد علاقهمان بودهاند برآوردهنشدهاند. مثلا هنگامی که میخواستیم ما را به پارک ببرند یا فلان وسیله را برایمان بخرند بجایش با یک خوراکی راضیمان کردند و مجبور شدیم دست از خواسته مان بکشیم. وقتی توان مقابله با شرایط نامساعد که جزو اجتناب ناپذیر زندگی هستند را نداشته باشید ناخودآگاه به خوردن احساسی رو میآورید.
راه حل این است که زیاد سعی نکنید چیزی را عوض کنید. به ما یاددادهاند احساساتمان را عوض کنیم مثلا اگر ناراحت باشیم توصیه میشویم که:«پاشو یه دوری بزن یه چیزی بخور یه کاری بکن» در صورتی که من توصیه میکنم مشکلی نیست اگر کمی ناراحت باشید. اغلب میپرسند چرا باید کمی ناراحت باشم. اینکار که مشکلی را حل نمیکند. پاسخ این است که این کار شاید مشکل و ریشه عصبانیت و ناراحتی شما را حل نکند اما از اینکه مشکلتان را با مشکلی دیگر به نام پرخوری عصبی گره بزنید نیز جلوگیری میکند.
4-تنفر از اندام: ممکن است غیر معقول به نظر برسد اما واقعیت این است که تنفر از اندام یکی از دلایل پرخوری احساسی است. منفیبافی، تنفر و خجالت از فرم اندام موجب میشود افراد تصمیم بگیرند تا تغییراتی طولانی مدت در برنامه غذایی شان ایجاد کنند. بسیاری از افراد میگویند بعد از رسیدن به اهداف وزنیشان تنفر نسبت به اندامشان را از یاد بردهاند. اما من به آنها میگویم قبل از اینکه موفق به کاهش وزن بشوید موفق شدید این تنفر را از بین ببرید زیرا وقتی تلاشهای گذشته را ناکام میدیدید مانند کودکانی که ناگهان بازی را برهم میزنند و اسباب بازی را پرتاب و متلاشی میکنند شما هم با غذاخوردن احساسی و زیاد به دشمنی با بدنتان میپرداختید.
راه حل مبارزه با این مشکل از فرد به فرد متفاوت است لذا بهتر است با مشاوره با یک روانشناس یا متخصص درمانی به حل این مشکل بپردازید.
5-فیزیولوژی: خستگی و گرسنگی بیش از حد میتواند شما را به سوی خوردن احساسی سوق دهد. خستگی و گرسنگی نه تنها پیامهای قویتری برای خوردن به مغزتان میفرستد بلکه با گرفتن سرحالی و شادابی شما زمینه افتادن در دام اینپیامها و تسلیمشدن در مقابل اشتها و هوستان را فراهم میکند.
راه حل را احتمالا حدس میزنید. باید تعداد وعدهها را زیاد و حجم آنها را کم کنید. لابد میگویید که وقت کافی ندارید. پس تکلیفتان نیز معلوم است. اگر وقت کافی برای رسیدن به هدف ندارید باید دست از آن هدف بردارید و به همان کارهایی که برایتان مشغله ایجاد کردهاند برسید تا در آنها موفق باشید.
اما اگر خواستید در مقابل خوردن احساسی بایستید باید برای این کار زمان بگذارید. در مواجهه با بسیاری از مشکلات اساسی زندگی، خوردن احساسی یکی از راههای قوی و مطمئن برای رسیدن به آرامش است. مسلما اگر اینگونه نبود هیچکس هم گرایش به خوردن احساسی نداشت. برای متوقف کردن این چرخه باید به اعماق وجودتان برگردید و نقطهای امن و آرام را پیدا کنید که هیچ احساسی ناخوشایندی امکان ورود یا توان برهمزدن آرامش آن نقطه امن را نداشتهباشد.