برنامه ریزی برای ازدواج
امر ازدواج چگونه پدید می آید و خانواده ها چه نقش تعیین کننده ای در این امر دارند؟و اصول تصمیم گیری برای ازدواج موفق کدام است؟
دکتر فکوهی: وقتی ما تصمیم میگیریم اما حاضر به پذیرش پیامدهای تصمیم خود نیستیم، یعنی دقیقا از عقلانیت خارج شده و درون تخیلات و توهمات خود فرومیرویم.
نیمهگمشده شما کجاست؟ اصلا فکر میکنید این حرف درست است؟ آیا تاکنون با خیل جوانانی که با سپریشدن چند هفته یا ماه از ازدواجشان به این نتیجه رسیدهاند که نیمهگمشده خود را نیافتهاند و باید طلاق بگیرند تا به نیمهگمشده خود برسند، مواجه شدهاید؟ آیا فکر میکنید که نیمهگمشده از اول زندگی همان نیمهگمشده است یا اینکه در طول زندگی شما نیمه دیگر خود را میسازید و شکل میدهید و شکل میگیرید؟
چرا ازدواج؟
زناشویی بهدلیل اثری که در زمینههای گوناگون زندگی اقتصادی جامعه دارد از دیدگاههای مختلف اهمیت یافته و مورد بررسی قرار میگیرد. این پدیده از طرفی باعث تغییر در متغیرهای جمعیتی میشود و از طرف دیگر شرایط اجتماعی و اقتصادی جامعه اثر و نشان خود را در آن بهخوبی نشان میدهد. یکی از اصیلترین رفتارهای اجتماعی انسان، تشکیل خانواده و تلاش برای حفظ بقا است. نگاهی اجمالی به تاریخ تمدن بشری نشان میدهد که با وجود اختلافهای بسیار در آداب و سنن جوامع گوناگون و تغییرات چشمگیر آنها در بستر زمان، ازدواج یکی از مراسم منحصر بهفردی است که همواره با بشر بوده است.
از دیدگاه برخی صاحبنظران، خانواده، معیار شناخت و سنجش آسیبهای اجتماعی است. روانشناسانی که با زوجها کاردرمانی میکنند به روشنی شاهد این مدعا هستند که آشفتگی در روابط زناشویی تا چه عمق و سطح وسیعی میتواند موجبات یک محیط آسیبزا را چه برای زوجها و چه برای فرزندان فراهم سازد. درمانگران ترجیح میدهند که هم زن و هم شوهر را برای درمان ملاقات کنند زیرا اگر تنها یکی از آنها بداند که چگونه احساسات خود را ابراز دارد و دیگری نتواند این کار را بکند، زندگی زناشویی بیشتر دچار مخاطره میشود.
رابطه زناشویی، هسته مرکزی نظام خانواده است و اختلال در آن بهمنزله تهدیدی برای بقای خانواده است. نارضایتی زوجها از یکدیگر و از زندگی مشترک، پریشانی را در خانواده باعث میشود و این امری است که تاثیرات سوء آن بر جامعه، خانواده و افراد قابلانکار نیست. در طول نیمقرن، امکانات شغلی، سرگرمیها، علایق، شرایط اجتماعی، وضع جسمانی زنوشوهر و بسیاری چیزها عوض میشود. لذا زنوشوهر باید آماده این تغییرات باشند و روابط متقابل خودشان را با این تحولات تطبیق دهند.
ازدواج یکى از اساسىترین و در عین حال حساسترین مراحل زندگى انسان بهشمار مىرود. انسان بنابر سرشت و ماهیت وجودى خویش و وابستگى به غیر در پاسخ به نیازهاى درونى و بیرونى خود همواره از فردگرایى گریزان بوده است. حتى انسان بدوى نیز بىنیاز از زندگى مشترک (خانوادگى و گروهى) نبود. ازدواج اصلىترین و عالىترین نمود این پاسخ است و مظهرى از قانون گروهگرایى اوست.
از دیدگاه جامعهشناسی، ازدواج یک قرارداد اجتماعى و ضامن بقاى نسل انسان است و آرامش و امنیت در یک جامعه، نتیجه ازدواج سالم و محیط آرامبخش خانواده است. از آنجایی که ازدواج عامل پیدایی خانواده و تأخیر و عقبافتادن آن باعث تأخیر در پیدایش و شکلگیری خانوادههای جدید است، موضوع قابلاهمیتی برای بررسی است.
در امر ازدواج و تشکیل خانواده در جوامع گوناگون، اهداف و انگیزههای متعددی مطرح بوده است که بهطور عمده میتوان به: میل به داشتن فرزند، عوامل اجتماعی، نیاز اقتصادی و عشق اشاره کرد. این عوامل در دورههای مختلف متغیر بوده است. در جوامع علل اقتصادی و اجتماعی مهمترین عوامل تلقی شده و در تمدنهای قدیم زاد و ولد و در مدرنیتهای امروزی عشق و محبت اهمیت بیشتری یافته است. امروزه در ایران ماهیت و اشکال ازدواج و پیامدهای اجتماعی آن در خانواده و جامعه و بهطورکلی الگوی همسرگزینی و نظام خانواده، ازدواجهای ناموفق و طلاقهای زودهنگام و بالارفتن توقعات برای آغاز زندگی، تغییر در نگرش افراد و انتظاراتی که از زندگی مشترک دارند، عملا ازدواج را دچار مشکلات جدی کرده که ازجمله افزایش سن ازدواج جوانان را میتوان جزو یکی از این مشکلات دانست.
نیمهگمشده یا برنامه زندگی؟
کارشناسان میگویند، تکتک افراد میبایست بهمنظور بهبود کیفیت زندگی مشترک خود اهدافی را در طول مسیر معین کنند. تنظیم اهداف با همکاری دوجانبه به زوجین کمک میکند که رابطه خود را استحکام بخشند و بهصورت ناخودآگاه مهارتهای خود را در انجام کار تیمی برای رسیدن به هدفی خاص ارتقا بخشند. بله ازدواج یک کار تیمی است. شما با همگروهی خود در یک مسیر حرکت میکنید. بنا نیست او در مقابل شما یا علیه شما باشد.
این امر به طرفین ارتباط کمک میکند که هم بهتر خود را بشناسند و هم یکدیگر را و این امر نهایتا به تکامل هرچه بیشتر طرفین ختم خواهد شد. بازیابی هویتفردی و تشکیل هویتاجتماعی از دستاوردهای یک ازدواج است که نباید زندگی روزمره، از یادآوری آن شما را بازدارد.
وقتی شما برای ازدواج خود هدف تعیین میکنید، هرکس آزادانه میتواند نظرهای خود را مطرح کند و دیگری با گوش دادن به حرفهای او ارزش و احترام خود را آشکار سازد. با این کار بسیاری از سوءتفاهمها، جر و بحثها و دلخوریها از میان خواهد رفت. انجام عمل فوق زوجین را در برابر یکدیگر مسئول و پاسخگو نگه میدارد.
تعیین اهداف برای ازدواج میتواند شما و شریکتان را در مسیر یکسانی قرار دهد، با این تفصیل میتوانید دستدردست هم بهجلو پیش روید. اما از کجا باید شروع کرد؟ ما از کجا بدانیم که جنسمان جور است؟
آزادیهای فردی و ازدواج
دکتر فکوهی معتقد است، بدونشک هرکسی در ازدواج و زندگی دو نفره و بعد بهوجود آمدن خانواده، چارهای ندارد جز آنکه با محدودیت فردگرایی همراه شود. این روشن است که وقتی ما با کسی زندگی میکنیم، علاوهبر سلیقه خود باید سلیقه او را هم رعایت کنیم. وقتی در خانواده هستیم، نمیتوانیم همیشه به سلیقه خود غذا بخوریم، لباس بپوشیم، هر ساعتی مایل هستیم بخوابیم، هر وقت میخواهیم بیرون برویم و هر کجا میخواهیم و با هرکسی مایلیم رابطه داشته باشیم و بسیاری از آزادیهای ما در موقعیت تجرد محدود خواهد شد. این امری بدیهی است. ازدواج یک قرارداد است و چیزی بهنام «ازدواج آزاد» نداریم، حتی زوجهایی که ممکن است بهصورت موقت با هم زندگی کنند در این مدت نوعی قرارداد (شاید حتی نگفته) با یکدیگر میبندند و باید به آن پایبند باشند. اما اینکه محدودیت آزادی را با نبود آزادی یکی بدانیم نیز به همان اندازه که خواسته باشیم در عین ازدواج فردگرایی خود را حفظ کنیم، بیمعنا است. بدونشک یک ازدواج مناسب و پایدار ازدواجی است که فرد در آن تخریب نشود، هرچند خود را آگاهانه محدود کند. درست مثل زندگی در یک جامعه سالم که ما در آن خود را بهصورتهای مختلف محدود میکنیم، یعنی از آزادیهای فردی خود میگذریم زیرا مایلیم در جامعه زندگی کنیم و به جامعهبودگی امکان بدهیم و دقیقا همین که بسیاری از جوانان ما تصورشان این است که ازدواج را باید بتوانند با آزادی بسیار بالایی از لحاظ فردی انطباق دهند، نشان میدهد که درک واقعگرایانهای از فرآیندهای اجتماعی و واقعیات جهان ندارند. یک فرد میتواند برای زندگی خود تجرد را انتخاب کند، میتواند تصمیم بگیرد حتی اگر ازدواج کرد، صاحب فرزند نشود، میتواند نیز معکوس این تصمیم را بگیرد یا بههرحال زندگی او را به این تصمیمها بکشاند اما هر تصمیمی که گرفته شود دارای پیامدهایی است که باید آنها را پذیرفت و مدیریت کرد. وقتی ما تصمیم میگیریم اما حاضر به پذیرش پیامدهای تصمیم خود نیستیم، یعنی دقیقا از عقلانیت خارج شده و درون تخیلات و توهمات خود فرومیرویم. این موقعیتی است که اکثرا در ایران بهطور عام و در زوجهای جوان ایرانی بهطور خاص با آن روبهرو هستیم. برای آنها ازدواج به نوعی یعنی زندگی مشترک با کسی که تصور میکنند دوستش دارند اما به هیچوجه حق ندارد در زندگی آنها دخالت کند و هرکسی باید آزادی نسبتا بالایی در همه روابطش داشته باشد. این الگو در هیچکجا وجود ندارد و هرگز وجود نداشته است و بیشتر حاصل تخیلات و توهمات و نشناختن جهان است و بعدها به فاجعه در آن روابط میانجامد. همانگونه که در مدیریت جوامعمان نیز ما از آنجا که نمیتوانیم فردگرایی را با جمعگرایی، حدود رابطه فرد و جامعه را مشخص کرده، بفهمیم و درونی کنیم، جامعهای آشفته به بار آوردهایم که آدمها دوست دارند در تخیلاتشان زندگی کنند. بهترین مکان در آن برایشان صفحات فیسبوک و کامنتهایی است که بهصورت ناشناس پای مطالب شبکههای اجتماعی و رسانهها میگذارند چون هیچ مسئولیتی دربر ندارد و از خلال آنها میتوانند در نوعی هویت سیال و دلخواه فرو بروند که کمترین خطر را برایشان دارد و این اشتباهی بزرگ است، زیرا خطر، آوار بیهویتی و بیفرهنگی است که بر سر آنها فرو ریخته، اما متوجهش نشدهاند.
عشق و ازدواج
انواع بسیاری از روابط ملاطفتآمیز وجود دارد: عشق والدین به فرزندان، محبت و عطوفتی که دوستان خوب نسبت به یکدیگر دارند و عشق رمانتیک. یکی از نخستین روانشناسانی که به بررسی عشق پرداخته، دریافت که تجربه عشق دربردارنده چهار ویژگی اصلی است.
الف) افراد عاشق خود را نیازمند یکدیگر میدانند. هنگام تنهایی، نخستین فکری که به ذهن آنها خطور میکند، یافتن طرف مقابل است.
ب) آنها علاقهمندی و دغدغهخاطر را تجربه میکنند، یعنی میل به انجام کاری برای یکدیگر.
ج) آنها احساس اعتماد میکنند. آنها معتقدند که میتوانند با امنیت، مطالب خود را به یکدیگر بگویند.
د) این اعتماد ظاهرا بهخوبی ایجاد شده است، چراکه افراد عاشق تحمل خطاهای طرف مقابل را دارند. افراد عاشق این ویژگیها را درعمل نشان میدهند.
افراد عاشق عشق خود را اینگونه نشان میدهند:
*ابراز محبت کلامی و جسمانی
*تبادل پاداش و انجام کارهایی برای یکدیگر
*حمایت عاطفی و اخلاقی از یکدیگر
*صبور و شکیبابودن نسبت به رفتارهای کمتر خوشایند طرف مقابل.
حدود ٩۵درصد از آدمیان در برههای از زمان ازدواج میکنند و دلیل خوبی نیز برای این کار وجود دارد. دادهها حاکی از آن هستند که افراد متاهل از لحاظ روانی و جسمانی نسبت به افراد مجرد کارکرد بهتری دارند- احتمالا بهخاطر حمایت دوجانبهای که در ازدواج به چشم میخورد- همچنین ازدواج با شادکامی بیشتر رابطه دارد.
یک ازدواج خوب از لحاظ روانی نیز خاصیت درمانی داشته و میتواند به شخص در غلبه بر عوارض ناخوشایند دوران کودکی کمک کند. اما کیفیت ازدواجها فرق میکند.
گزارش کردهاند ٢۴درصد از تمامی
کسانی که برای حل مشکلات روانی خود درپی دریافت کمک تخصصی هستند، این مشکلات را با کارکرد زناشویی ضعیف مرتبط میدانند بنابراین تلاش برای بهبود فرآیند ارتباطی با آن کسی که او را نیمهگمشده خود میدانید ضروری است، حتی اگر او نیمهگمشده شما نباشد.